php php .

php

چرا امام حسين(ع) شهر كوفه رو انتخاب كرد؟

امام حسين(ع) با توجه به كثرت نامه هاي ارسال شده در روز ۸ ذي الحجه مكه را به مقصد كوفه ترك كرد.
اما دليل اينكه چرا امام حسين(ع) تصميم خود را، از رفتن به كوفه تغيير نداد؛ اين است كه؛ زيرا اگر امام(ع) مي‌خواست برگردد، تكليفش را انجام نداده بود و زير سؤال مي‌رفت كه شما عامل ادامه‌ي حكومت يزيد هستيد. مي‌گفتند شما عليرغم دعوت عمومي كوفيون، نيامدي و به حرف چند نفر كه گفتند اوضاع عمومي كوفه به هم ريخته، منصرف شديد، در حالي كه ما نامه‌ها نوشته بوديم. حال آن‌كه با حركت امام حسين(ع) آنها در تاريخ رسوا شدند و ننگ و عار برايشان ماند.
و از طرفي در آن زمان كوفه تنها شهري بود كه تا اين حد، رغبت خود را از حضور امام حسين(ع)، در بين آنها ،به عنوان رهبر ،نشان مي دادند. واين فرصتي براي تشكيل حكومت اسلامي بود.
كوفيان به امام (ع) نامه نوشتند، وحمايت وآمادگي خود را، همه جانبه، از پسر رسول خدا(ص) اعلام كردند. 
به نقل سيد بن طاووس تعداد نامه ها به ۱۲ هزار مي رسيد ،كه پاي هر كدام از آنها، صدها نفر مهر يا امضاء كرده بودند.
البته امام (ع)به نامه‌ها بسنده نكردند و اين در حالي بود كه حتي امضاي شيعيان برجسته‌اي مانند؛ سليمان بن صرد يا حبيب بن مظاهر و.. پاي نامه‌ها بود. حتي در يك روز بيش از ۶۰۰ نامه به امام(ع) رسيد، اما امام اكتفا نكردند و مسلم بن عقيل را در ۱۵ رمضان، به كوفه فرستادند، تا به امام گزارش كند، كه اگر كوفيان همان‌گونه هستند كه در نامه‌هايشان نوشته‌اند، امام حسين(ع) راهي كوفه شود.
امام حسين(ع) در طي نامه هايي كه به مردم بصره و كوفه مي فرستاد، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را، اهل بيت(ع) معرفي مي كرد.
مورخين در مورد علل خروج امام(ع) ازمكه در كنار دعوت كوفيان نوشته اند :

1⃣احتمال خطر جانى براي امام حسين(عليه السلام):
از برخى عبارات امام(ع) كه در مقابل ديدگاه شخصيتهاى مختلفى كه با بيرون رفتن حضرت(ع) از مكّه و حركت به سوى كوفه مخالف بودند، ابراز شده بر مى آيد كه امام(ع) ماندن بيش تر در مكّه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود مى دانست؛ چنان كه در جواب ابن عباس مى فرمايد :
 «كشته شدن در مكانى ديگر براى من دوست داشتنى تر از كشته شدن در مكّه است»
وقتي يزيد از بيعت با امام حسين(ع) نااميد شد، و وقتي شنيد كه حضرت(ع)، شبانه از مدينه به مكه رفته است، دستور تشكيل يك تيم ترور را داد، و سلاح هاي فراوان، براي ترورحضرت(ع) به مكه فرستاد، تا حضرت(ع) را در مكه از بين ببرد.
و اين زماني بود كه اولين دعوتنامه ها، از سوي كوفيان، براي حضرت(ع) ،مبني بر برعهده گرفتن رهبري شيعيان كوفه و نقل مكان به آن ديار، فرستاده مي شد.
ونيز به عبداللَّه بن زبير فرمود : 
«به خداوند سوگند! اگر يك وجب خارج از مكّه كشته شوم، براى من دوست داشتنى تر است، تا آن كه به اندازه ي يك وجب در داخل مكّه كشته شوم. به خداوند سوگند! اگر به لانه اى از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بيرون خواهند كشيد تا آن چه را از من مى خواهند، به دست آورند»
نيز به برادرش محمد حنفيه، به صراحت از قصد ترور يزيد در محدوده حرم امن الهى نسبت به جان خود سخن به ميان آورد.
بالاخره در بعضى از متون به صراحت سخن از اين مطلب به ميان آمده كه يزيد، عده اى را همراه با سلاحهاى فراوان براى ترور امام در مكّه فرستاد.
خود امام(ع) در جواب «ابوهره ازدي» فرمود :
《اِنَّ بَنِي اُمَيةَ اَخَذُوا مَالِي فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِي فَصَبرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِي فَهَرَبْتُ!》
بني اميه مالم را گرفتند صبر كردم، به آبرويم لطمه زدند صبر كردم، و خواستند خونم را بريزند پس گريختم.

2⃣شكسته نشدن حرمت حَرَم :
در ادامه برخى از عبارات پيش گفته، تذكّر اين نكته از سوى امام حسين(ع) وجود داشت كه نمى خواهد حرمت حرم امن الهى، با ريخته شدن خون او در آن شكسته شود؛ گرچه در اين ميان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنايتكاران اموى باشد.
آن حضرت(ع) اين مطلب را در برخورد با عبدالله ن زبير و به گونه تعريض آميز نسبت به او كه بعدها در مكّه موضع گرفته و لشكريان يزيد حرمت حرم را خواهند شكست به صراحت بيان مى دارد.
ايشان در جواب ابن زبير مى فرمايد :
پدرم علي بن ابي طالب(ع) براى من نقل كرد كه در مكّه قوچى است كه به وسيله آن حرمت شهر شكسته مى شود و من دوست ندارم كه مصداق آن قوچ باشم.
منابع :
۱)الارشاد شيخ مفيد، ج۲، ص۶۸
۲)الكافي كليني، ج۴، ص۵۳۶
۳)اللهوف ابن طاووس، صص۹۷-۲۹
۴)وقعه الطف غروي ،ص۱۵۲
۵)الكامل ابن اثير، ج۲، ص۵۴۶



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۶ توسط:php موضوع:

چرا عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زينب(س) دركربلا حضور نداشت؟

پاسخ:
موافقان و مخالفان يك نهضت را مى توان به سه گروه تقسيم نمود:
1⃣مخالفان فكرى و سياسي:
مخالفان فكرى و سياسى كسانى هستند كه با انديشه و سياست رهبر نهضت مخالف اند و قيام را جايز نمي دانند.

2⃣موافقان فكرى و سياسي:
اينان كساني هستند كه با انديشه رهبر موافق و راه مبارزه عليه حكومت را همان مي دانند كه رهبر تعيين كرده است. از اين دسته مى توان به عنوان ياران و انقلاب سازان نام برد.

3⃣افراد خير خواه ولى منتقد:
اين دسته افرادى هستند كه با ايده و سياست رهبر نهضت موافق، اما با تجزيه و تحليلى كه از اوضاع سياسى و اجتماعى دارند، به رهبر راهكار هاى ديگر جهت مبارزه ارائه مى دهند.
از برخي متون تاريخي استفاده مي شود عبدالله بن جعفر از گروه سوم بود.
وي مخالف فكرى و سياسى امام حسين(ع) نبود، بلكه از افراد دلسوز و خيرخواه بود كه به امام حسين(ع) برخى راه حل ها را پيشنهاد كرد.
از اين رو بعد از آن كه امام(ع) تصميم مي گيرد كه به سوي عراق برود، مخالفت نمي كند.
دليل عدم مخالف نبودن وي نيز اين است كه وي به همسرش زينب كبري(س) اجازه داد، كنار امام(ع) در كربلا حضور داشته باشد؛ حتى برخى از فرزندان او در كربلا به شهادت رسيدند.
درباره عدم حضور وي در كربلا چند احتمال وجود دارد:
درباره حضور نداشتن عبدالله بن جعفر در كربلا، عللي ذكر شده كه بعضي از آنها مورد تأمل است و نمي توان آنها را پذيرفت، اما تعدادي از آنها قابل اعتماد است. از مهم ترين و بهترين آن، دلايل مريضي و كهولت سن عبدالله است كه با وقايع تاريخي ديگر، از جمله فرستادن خانواده با كاروان امام حسين(ع) و تأسف بر عدم حضور در كربلا سازگاري بيشتري دارد.
به نظر مي رسد، اين موارد از علل اصلي عدم حضور عبدالله در كربلا باشد.
تأييد بر اين مطلب، جايگاه و احترامي است كه عبدالله بعد از واقعه عاشورا نزد ائمه(ع) و بني هاشم داشته و كسي او را به جهت عدم حضور در كربلا نكوهش نكرده است.
پس به عقيده برخي عبدالله بن جعفر مريض بوده، و به اين علت در مدينه ماند، شايد در صورت تندرستي، او نيز در كربلا حضور پيدا مى كرد.
برخي ديگر هم احتمال داده اند شركت نكردن او به اشاره و فرمان امام(ع) بود تا عبدالله براي حفظ بقيه بني هاشم در مكه و مدينه باقي بماند.
بعضي احتمال داده اند از كساني بود كه به سيدالشهدا(ع) نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. او از اين كه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند، تأسف مي خورد.
گرچه ظاهر جملات اين است كه وي مايل به شركت در جنگ نبود، ولي نمي توان به ظاهر نامه اكتفا كرد، زيرا وي بعداز واقعه كربلا كه در آن شركت نكرد ، تاسف خورد. اين نشان مي دهد كه وي اگر چه نامه اي مبني بر انصراف امام از سفر به كوفه نوشت، اما وي مخالف حضور در كربلا نبود.
منابع:
۱)فرهنگ عاشورا جواد محدثي، ص۲۹۸
۲)دائره المعارف تشيع، ج۱۱،ص۸۳
۳)الارشاد شيخ مفيد،ج ۲، ص۱۲۴



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۶ توسط:php موضوع:

اظهارات مخالفين سفر امام حسين(ع) به كوفه

برخي مي‌گفتند :
مگر نديدي با پدر و برادرت چه كردند؟ پس به آن‌جا نرو!
يا به امام(ع) پيشنهاد مي‌دادند كه از شهرها دوري كن و راه بيابان را در پيش بگير!
و سپس افرادي را به شهرها بفرست، تا براي شما بيعت بگيرند، و اگر قبول كردند كه چه بهتر، اگر هم نپذيرفتند و با ديگري بيعت كردند، دين و خرد شما آسيب نخواهد ديد.
عبدالله بن عمر، خطاب به امام گفت كه من از پيغمبر(ص) شنيدم كه؛ حسين در اين سفر كشته خواهد شد. 
امام(ع) به او فرمود :
تو كه اين را مي‌گويي، بايد مرا ياري كني.
او قبول نكرد و با چشماني اشكبار با امام(ع) خداحافظي كرد.
عبدالله بن جعفر(ع) از روي دلسوزي رفت، از حاكم مكه براي امام(ع) امان‌ نامه ‌گرفت و هنگامي كه امام در راه كوفه بود، باشتاب خودش را به امام(ع) ‌رساند كه برگرديد و با شما كاري ندارند.
حتي عبدالله بن عباس -پسرعموي اميرالمؤمنين(ع)- جسارت را از روي دلسوزي به جايي رسانيد كه به حضرت(ع) گفت :
اگر مي‌توانستم، موهاي جلوي سرت را مي‌گرفتم و مي‌كشاندم تا به اين سفر نروي.(۱)
اين ترديد افكني‌هاي خودي‌ها در برابر تصميم راسخ امام(ع)، بسيار براي امام(ع) سنگين بود.
صبركردن در برابر چنين مسئله‌اي براي حضرت(ع) چه‌بسا از صبر بر شهادت عزيزانشان هم سنگين‌تر بوده باشد.
از امام جعفر صادق(ع) روايت شده كه فرمود :
آن شبى كه امام حسين(ع) تصميم گرفته بود، فرداى آن از مكه خارج شود، محمد بن حنفيه به حضور آن حضرت(ع) آمد. 
بينشان سخناني رد و بدل شد.
تا اينكه محمد حنفيه به امام(ع) پيشنهاد هجرت به جايي غير از كوفه داد، كه امام(ع) نپذيرفت.
فرداي آن روز مجدد محمد بن حنفيه قبل از بيرون آمدن امام(ع) از مكه، خدمت ايشان رسيد و عرض كرد :
پس چه باعث شد كه به اين زودى حركت كردى!؟
امام حسين(ع) فرمود :
《أَتَانِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ :
 يَا حُسَيْنُ(ع)!
اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا》
وقتى از تو مفارقت كردم جدم پيامبر خدا(ص) را در عالم خواب ديدم كه به من فرمود :
 اى حسين(ع)! حركت كن همانا خداوند خواسته كه تو را كشته شده ببيند.
محمد بن حنفيه گفت :
《إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ》!
و پرسيد : 
پس اين زن و بچه را براى چه همراه خود مي برى، در صورتى كه با اين حال خارج مي شوى!؟
امام حسين خطاب به وي فرمود كه جدم رسول اكرم(ص) نيز در اين باره فرمود :
《إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا》
خداوند خواسته كه خاندان تو را نيز اسير ببيند.(۲)
منابع :
۱)الصحيح من مقتل سيدالشهداء(ع)،ص۱۵۴۲
۲)اللهوف ابن طاووس، ص۶۵



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۲ توسط:php موضوع:

هشتم ذي الحجه سال ۶۰ هجري قمري، حركت امام حسين(ع) از شهر مكه معظمه به شهر كوفه

امام حسين(ع) با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم كوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا، كه تصميم به قتل آن حضرت(ع)، در آنجا گرفته بودند، عمره را به جا آورد ودر هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد. 
بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت(ع) در مكه : 
(ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم..
هر كس مي خواهد در راه ما جانبازي كند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حركت با ما باشد.)

منبع :
الصحيح من مقتل سيدالشهداء(ع) ري شهري، ص۵۴۷
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۲ توسط:php موضوع:

رسوائي هشام بن عبدالملك در مسابقه تير اندازي با حضرت امام محمدباقر(عليه السلام)

هشام به حاكم مدينه دستور داد امام باقر(ع) و فرزندش جعفر بن محمد را روانه شام كند.
امام(ع) ناگزير همراه فرزند ارجمند خود مدينه را ترك گفته وارد دمشق شد. هشام براى اينكه عظمت ظاهرى خود را به رخ امام(ع) بكشد، و ضمنا به خيال خود از مقام آن حضرت(ع) بكاهد، سه روز اجازه ملاقات نداد!
شايد هم در اين سه روز در اين فكر بود كه چگونه با امام(ع) روبرو شود و چه طرحى بريزد كه از موقعيت و مقام امام(ع) در انظار مردم كاسته شود؟!
البته اگر دربار حكومت هشام كانون پرورش علما و دانشمندان و مجمع سخندانان بود امكان داشت دانشمندان برجسته را دعوت نموده مجلس بحث و مناظره تشكيل بدهد؛ ولى از آنجا كه دربار خلافت اغلب زمامداران اموى-و از آن جمله هشام - از وجود چنين دانشمندانى خالى بود و شعرا و داستانسرايان و مديحه گويان جاى رجال علم را گرفته بودند، هشام به فكر تشكيل چنين مجلسى نيفتاد، زيرا بخوبى مى دانست اگر از راه مبارزه و مناظره علمى وارد شود هيچ يك از درباريان او از عهده مناظره با امام باقر(ع) برنخواهند آمد و از اين جهت تصميم گرفت از راه ديگرى وارد شود كه به نظرش پيروزى او مسلم بود.
آرى با كمال تعجب هشام تصميم گرفت يك مسابقه تيراندازى ترتيب دهد و امام(ع) را در آن مسابقه شركت بدهد تا بلكه به واسطه شكست در مسابقه، امام(ع) در نظر مردم كوچك جلوه كند! به همين جهت پيش از ورود امام (ع) به قصر خلافت، عده اى از درباريان را واداشت نشانه اى نصب كرده مشغول تيراندازى گردند.
امام باقر(ع) وارد مجلس شد و اندكى نشست.
ناگهان هشام رو به امام(ع) كرد و چنين گفت :
آيا مايليد در مسابقه تيراندازى شركت نماييد؟
حضرت(ع) فرمود :
من ديگر پير شده ام و وقت تيراندازيم گذشته است، مرا معذور دار.
هشام كه خيال مى كرد فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر(ع) را در دو قدمى شكست قرار داده است، اصرار و پافشارى كرد كه تير و كمان خود را به آن حضرت بدهد.
امام(ع) دست برد و كمان را گرفت و تيرى در چله كمان نهاد و نشانه گيرى كرد و تير را درست به قلب هدف زد!
آنگاه تير دوم را به كمان گذاشت و رها كرد و اين بار تير در چوبه تير قبلى نشست و آن را شكافت!
تير سوم نيز به تير دوم اصابت كرد و به همين ترتيب نه تير پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تير قبلى خورد!
اين عمل شگفت انگيز، حاضران را به شدت تحت تاثير قرار داده و اعجاب و تحسين همه را برانگيخت.
هشام كه حسابهايش غلط از آب در آمده و نقشه اش نقش بر آب شده بود، سخت تحت تاثير قرار گرفت و بى اختيار گفت :
آفرين بر تو اى اباجعفر!
تو سرآمد تيراندازان عرب و عجم هستى، چگونه مى گفتى پير شده ام؟!
آنگاه سر به زير افكند و لحظه اى به فكر فرو رفت.
سپس امام باقر(ع) و فرزند عالي قدرش را در جايگاه مخصوص كنار خود جاى داد و فوق العاده تجليل و احترام كرد و رو به امام كرده گفت :
قريش از پرتو وجود تو شايسته سرورى بر عرب و عجم است، اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است و در چه مدتى آن را فراگرفته اى؟
حضرت(ع) فرمود :
مى دانى كه اهل مدينه به اين كار عادت دارند، من نيز در ايام جوانى مدتى به اين كار سرگرم بودم ولى بعد آن را رها كردم، امروز چون تو اصرار كردى ناگزير پذيرفتم.
هشام گفت :
آيا جعفر(حضرت صادق) نيز مانند تو در تيراندازى مهارت دارد؟
امام(ع) فرمود :
ما خاندان، «كمال دين» و «اتمام نعمت» را كه در آيه :
《الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَ‌ضِيتُ لَكُمُ الْاِسْلَامَ دِينًا》
آمده (امامت و ولايت) از يكديگر به ارث مى بريم و هرگز زمين از چنين افرادى (حجت) خالى نمى ماند.
منابع :
۱)سوره مائده، آيه۳
۲)دلائل الامامه طبرى، ص۱۰۵
۳)سيره پيشوايان مهدي پيشوائي، ص۳۴۰



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۲ توسط:php موضوع:

آيا امام محمد باقر(ع) در كربلا حضور داشتند؟

پاسخ :
فاطمه دختر امام حسن مجتبي(ع) همسر امام سجاد(ع) بودند.
و در واقعه كربلا امام سجاد(ع) بين ۲۳ تا ۲۵ سال سن داشتند و امام باقر(ع) طفلي ۴ ساله بودند و امام زين العابدين(ع) آن زمان فرزندي به جز امام محمد باقر(ع) نداشتند و تنها همسرشان در آن زمان، همان فاطمه دختر امام حسن(ع) بودند كه در كربلا حضور داشتند.
و حضور امام باقر(ع) در كربلاء مورد قبول مورخان است.
زيرا روايات بسياري وجود دارد كه ولادت آن امام را قبل از سال ۶۱ دانسته اند؛ مانند : 
«امام باقر (ع) در سال ۵۷ هجري در مدينه متولد شد».
همچنين امام باقر(ع) در پاسخ به سؤال فردي كه از آن حضرت(ع) پرسيد :
آيا شما زمان امام حسين(ع) را درك كرده ايد؟
امام فرمودند : بلي.
امام باقر(ع) خود در مورد حضورش در كربلا فرمودند :
«جدّم امام حسين(ع) كشته شدند، در حالي كه من چهار ساله بودم و كشته شدن او را به ياد مي آورم.»
بر اساس اين دست از روايات، حضور امام باقر(ع) در كربلا هيچ گونه منع تاريخي نداشته و از آن جايي كه سن آن بزرگوار بسيار كم بوده، به طور طبيعي با خانواده خود زندگي مي كرده و در سفر همراه آنها بوده، و چون سن بسيار كمي داشت؛ از اين باب كمتر، كتاب هاي تاريخي به حضور آن امام(ع) در كربلا پرداختند.
و شواهدي در خصوص فعاليت هاي امام باقر(ع) در كربلا نداريم.
به عنوان مثال سند تاريخي مبني بر گفتگو امام  محمدباقر(ع) با يكي از اهل بيت(ع) موجود نيست.
و همچنين گفتگو يا خطبه اي در زمان اسارت از ايشان ذكر نشده است و اين امري است طبيعي كه با وجود حضور افرادي چون امام سجاد(ع)، حضرت زينب(س)، حضرت رباب(س) و ديگر اسرا، نيازي به فعاليت هاي مختلف امام باقر(ع) آن هم در سن چهار سالگي نبود. همچنين زماني كه معصومي در دوران امامتش به سر مي برد، محوريت فعاليت هاي ديني بر دوش ايشان خواهد بود.
منابع :
۱)بحار الأنوار مجلسي، ج۴۶، ص۲۱۲
۲)الكافي كليني، ج۴، ص۲۲۳
۳)تاريخ يعقوبى، ج۲، ص۳۲۰
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۱ توسط:php موضوع:

افضليت امام علي(ع) بر حضرت موسي(ع) در ماموريت ابلاغ دين

در روايتي صعصعه بن صوحان از امام علي(ع) پرسيد :
يَا ابَالحَسَن! اَنْتَ اَفْضَلُ اَم مُوسَي كَليمَ اللهِ؟
اي ابالحسن! تو برتري يا موسي كليم الله؟
حضرت خود را از موسى(ع) افضل و برتر خواند و دليل آن را چنين فرمود:
وقتى كه خداوند او را ماموريت داد، تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجيد، ايشان عرض كرد:
《رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ》
خداوندا! من از آنان يك نفر را كشته ام و مى ترسم كه آنان مرا به قتل برسانند.
برادرم هارون را كه زبان فصيحتر و گوياترى از من دارد، با من همراه گردان تا ياور و شريك من در امر رسالت باشد، و مرا تصديق نمايد؛ زيرا مى ترسم آنها رسالتم را تكذيب نمايند.(۱)
اما من؛
《ما خِفْتُ حِينَ اَرْسَلَنِي رَسولُ اللهِ(ص) بِتَبْلِيغِ سورَةٍ بَرائَت اَنْ اَقْرَاَها عَليٰ قُرَيْشِ فِي  الْمَوْسِمِ مَعَ اِنِّي كُنْتُ قَتَلْتُ كَثِيراً مِنْ صَنادِيدِهِم فَذَهَبْتُ بِهِمْ  اِلَيْهِم وَ قَرَأتُها عَلَيْهِمْ وَ ما خِفْتُهُمْ》
در حالي كه وقتي رسول خدا(ص) من را ماموريت داد كه آيات ابتدايي سوره برائت را براي مشركان مكه قرائت كنم؛
با آنكه در آنجا كمتر كسى را مى توان يافت كه يكى از خويشان و بستگانش به دست من كشته نشده باشد، هرگز و ابداً نهراسيدم.(۲)
امر پيامبر خدا(ع) را اطاعت نمودم و به تنهايى مأموريت خود را انجام داده، آيات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت كردم.
منبع:
۱)سوره قصص، آيه ۳۴ 
۲)انوار النعمانيه جزائري، ج۲، ص۴۵۳
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۱ توسط:php موضوع:

جايگزيني امام علي(ع) به جاي ابوبكر در تبليغ سوره برائت

در اواخر سال نهم هجرت، پيك وحي (جبرائيل) آياتي از آغاز سوره توبه (برائت) را آورد و پيامبر(ص) را مأمور كرد، كه شخصي را روانه‌ي مكه كند تا در مراسم حجّ، اين آيات را بخواند. 
در اين آيات، امان از مشركان برداشته شده بود، كليه پيمان‌ها (جز پيمان‌هايي كه صاحبان آنها به پيمان خود وفادار بوده و عملاً نقض نكرده بودند) ناديده گرفته مي‌شد و به سران شرك و پيروان آنها ابلاغ شده بود، كه ظرف چهار ماه موضع خود را در برابر آيين توحيدي اسلام مشخص كنند. 
پيامبر اكرم(ص) ابتدا، ابوبكر را به حضور طلبيد و به او مأموريت داد كه همراه با چهل تن از مسلمانان به مكه برود، و اين آيات را در  موسم حج ابلاغ كند.
ابوبكر روانه مكه شد، ولي از حركت ابوبكر به سوي مكه چيزي نگذشته بود، كه پيك وحي از طرف خداوند به حضور پيامبر(ص) رسيد و اين‌گونه پيام داد كه:
《لا يَبلغُ هَذا الَّا اَنتَ اَو رَجُلُ مِن اَهلِكَ..》
 اين آيات را جز خودت يا كسي كه از تو باشد، ابلاغ نكند.
پيامبر(ص) اين بار امام علي(ع) را فرا خواند. 
اميرالمؤمنين(ع) به دنبال ابوبكر به راه افتاد، وقتي ابوبكر، على(ع) را ديد، پريشان شد، جلو آمد و گفت : 
اى ابالحسن! براى چه كار آمده اى؟!!
اميرالمؤمنين(ع) دستور رسول خدا(ص) را به ابوبكر اعلام كرد.
ابوبكر خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد :
 اى رسول خدا! شما مرا براى كارى انتخاب فرمودى كه همگان حسد مي بردند و چنين افتخارى نصيب من كردى؛ اما چون به دنبال آن كار رفتم، (نيمه راه) مرا باز خواندى، آيا در نكوهش من آيه اي نازل شده است؟!!
پيغمبر(ص) به او فرمود :
نه! ولى جبرئيل امين از جانب خداى عزوجل نزد من آمد و گفت :
اين آيات را كسى جز خودت يا آن كه از تو باشد، ابلاغ نكند و على(ع) از من است، و از جانب من، جز على(ع) كسى نتواند (چنين دستوراتى را) ابلاغ كند.
《اُمِرتُ اَن لَايَبلَغُه الَّا اَنَا اَو رَجُل مِنِّي》
من مامور شده ام كه اين سوره را مگر من يا مردي كه از من است ابلاغ نكند.
پس علي(ع) كه با مركب مخصوص خود، راهي مكه شده بود، مأموريت داشت، كه علاوه بر قرائت آيات برائت از مشركان، اين چهار پيام را نيز، به مردم بگويد : 
۱)بت پرستان حق ندارند وارد خانه خدا شوند. 
۲)طواف با بدن برهنه ممنوع است. 
۳)بعد از اين هيچ بت پرستي در مراسم حج شركت نخواهد كرد. 
۴)پيمان كساني كه با پيامبر(ص) پيمان بسته و به آن وفادار بوده‌اند، محترم است و تا انقضاي دوره‌ي پيمان، جان و مال آنان در امان خواهد بود ،ولي به مشركاني كه با مسلمانان پيماني ندارند و يا عملاً پيمان‌شكني كرده‌اند  از اين تاريخ، (دهم ذي الحجه) چهار ماه مهلت داده مي‌شود كه موضع خود را روشن كنند: يا خداپرست شوند، يا خود را آماده جنگ كنند. 
اميرالمومنين علي(ع) در جحفه با ابوبكر ديدار كرد و پس از ابلاغ پيام پيامبر اكرم(ص)، آيات را از او گرفت.
او در روز دهم ذي الحجه بالاي جمره عقبي، ايستاد و سيزده آيه از آغاز سوره برائت را با صداي بلند خواند و مواد قطعنامه را ابلاغ كرد. 
نتيجه‌ي اين ابلاغ رسمي اين شد، كه هنوز چهار ماه سپري نشده بود كه مشركان دسته‌دسته رو به توحيد و يگانه‌پرستي آوردند و در اواسط سال دهم هجرت بت پرستي در تمام شبه جزيره عربستان ريشه‌ كن شد. 
منابع :
۱)خصائص نسائي، ص۲۸
۲)الارشاد شيخ مفيد، ص۳۳
۳)المغازي واقدي، ج۳، ص۱۰۷۷
۴)الغدير علامه اميني، ج۲، ص۷۶
۵)تفسير نمونه آيت الله مكارم، ج۴، ص۱۴۳



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۱ توسط:php موضوع:

يكم ذي الحجّه سالروز ازدواج حضرت اميرالمومنين علي(عليه السلام) و حضرت فاطمه (س)

درباره تاريخ اين ازدواج فرخنده، بين مورخان و سيره‌نگاران اختلاف است و اين اختلاف به دليل ثبت تاريخ هايي است كه گاه بيان گر زمان صيغه خواندن مي باشد و گاه بيانگر زمان عروسي و رفتن حضرت زهرا(س) به خانه اميرالمؤمنين (ع) است. مهمترين اين تاريخ ها عبارت اند از : ۱)روز اول ذى حجه عقد حضرت فاطمه(س) و امام علي(ع) و روز سه شنبه ششم همان ماه، ازدواج حضرت(س) بوده است.(۱) ۲)در ماه شوال پس از بازگشت حضرت علي(ع) از جنگ بدر بوده است.(۲) ۳)بنابر روايت امام صادق(ع)، عقد على(ع) و فاطمه (ع) در ماه رمضان، و ازدواج آنها در ذى حجّه سال دوم هجرى بوده است.(۳) ۴)زفاف فاطمه(س)در شب پنج شنبه، بيست و يكم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است.(۴) 

منابع: ۱)المناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۳۵۷ ۲)الأمالي شيخ طوسي، ص۴۳ ۳)كشف الغمة إربلي، ج۱، ص۳۶۴ ۴)إقبال الاعمال سيد بن طاوس، ص۵۸۴ 

 

علماى شيعه در تعيين سن حضرت فاطمه(س) به هنگام ازدواج از چهارده سال بيشتر نگفته اند.(۱) اكثر عالمان شيعه معتقدند كه، سن حضرت فاطمه(س) در زمان ازدواج، ۹ يا ۱۰سال يا حداكثر ۱۱ سال بوده است.(۲) همچنين سن اميرمؤمنان(ع) ۲۱ سال و ۵ماه و بعضا ۲۵سال نوشته اند.(۳) 

منابع: ۱)أعيان الشيعة امين، ج۱، ص۳۱۳ ۲)الموسوعة الكبرى زنجاني، ج۴، ص۲۱ ۳)الاستيعاب ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۹ 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۰ توسط:php موضوع:

نظرات مخالفين ومعاندين اهل بيت(ع) نسبت به امام جواد(ع)

ابن صبّاغ مالكي: 《چه بگويم در جلالت و مقام محمد بن علي ،و فضيلت، كمال، عظمت و جلال او! او در ميان طبقات ائمه، سنش كمتر از همه و قدر و شأنش اعظم است. او در اندك مدتي از عمر شريفش، كراماتي بسيار و معجزاتي بي شمار از خود نشان داده و معارج فضيلت و كمال را طي كرده است.》(۱) 

ابن تيميه: 《محمد فرزند علي ملقب به جواد از اعيان و بزرگان بني هاشم است و در سخاوت و بزرگواري شهرت تمام دارد.》(۲)  

كمال الدين شافعي: 《محمد بن علي(ع) ارزش و مرتبه عالي دارد و نامش بر زبان ها جاري است. سعه صدر، وسعت نظر و شيريني سخن او، همه را جذب كرده است. سخنان وي بسيار ارزنده و عالي است و هر كس به وي مي رسد، بي اختيار سرِ تعظيم خم مي كند. او سرچشمه اي است كه همه از او مشتعل مي شوند و عقل و هوش آدمي از او علم و معرفت مي يابد.》(۳)  

مأمون عباسي: 《مأمون ، خليفۀ عباسي آن گاه كه دختر خود «امّ فضل» به همسري حضرت(ع) درآورد، مورد اعتراض بني عباس قرار گرفت، در پاسخ چنين گفت : من بدين جهت او را براي دامادي خود برگزيدم، زيرا در گستردگي علم و فضيلت، با وجود كمي سن و سال بر همۀ اهل فضل و دانش برتري دارد. او در علم و كمال، اُعجوبه و فوق العاده است.》(۴) 

سبط بن جوزي: 《او در علم و تقوا و زهد و بخشش، در روش پدرش بود.》(۵)  

ابن حجر هيثمي: 《مأمون او را به دامادي انتخاب كرد، زيرا با وجود كمي سن ،از نظر علم و آگاهي و حلم بر همۀ دانشمندان برتري داشت.》(۶) 

منابع: ۱)الفصول المهمه ابن صباغ، ص۲۴۸ ۲)منهاج السنة النبوية ابن تيميه، ص۱۲۷ ۳)سرور الفؤاد سحاب، ص۴۱ ۴)كشف الغمۀ اربلي ،ج۳، ص۱۸۶ ۵)اعيان الشيعه عاملي، ج۳، ص۱۳۱ ۶)سيرۀ پيشوايان(ع) پيشوايي، ص ۵۵۵ 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۰۶:۱۰ توسط:php موضوع: